الشيخ البهائي العاملي

797

جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )

مىدانند « 1 » . امّا اگر يكى از ايشان مسلمان باشد و ديگرى از اهل كتاب جايز است كه مسلمان را در مجلس براهلِ كتاب مقدّم دارد ، چنانچه حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در مجلس شريح پهلوى او نشست « 2 » . و جايز است كه كافر ايستاده باشد و مسلمان بنشيند ، امّا تسويه در ميل قلبى در هيچ‌كدام واجب نيست . سوم [ 1 ] : مقدّم داشتن كسى كه پيشتر به دعوت آمده باشد ، مگر آنكه متأخّر ضرورتى داشته باشد چون مستعجل و كسىكه به سفر رود يا زن باشد ، چه در اين صورت واجب است كه اينها را مقدّم دارد . و اگر در آمدن مساوى باشند قرعه به‌نام ايشان بزند ، پس به‌نام هركسى كه بيرون آيد او را در يك دعوى مقدّم دارد . چهارم : شنيدن سخن كسى كه پيشتر سخن كند از خصمين ، و اگر هردو ابتدا به سخن كنند از كسى بشنود كه در دست راست خصم بوده باشد ، و شيخ طوسى رحمه الله در اين مسئله نقل اجماع كرده . و بعضى گفته‌اند كه : قرعه بزنند خلاف مر سنّيان را كه ايشان گفته‌اند كه : مىبايد هردو قسم بخورند كه كدام مدّعى است و كدام مدّعى عليه . و بعضى گفته‌اند كه : صرف دعوى ايشان كنند تا صلح نمايند ، و بعضى گفته‌اند كه : حاكم در اين صورت در مقدم داشتن مخيّر است « 3 » . پنجم : زجر كردن كسى كه از طريق شرع در مجلس او تعدّى كند به اين طريق كه اوّل به آهستگى و نرمى دفع او نمايد ، پس اگر به آن متنبّه نگردد درشتى كند ، و اگر محتاج به زدن باشد بزند ، امّا اگر حقّ از قاضى باشد سنّت است كه عفو كند مادامىكه به فساد نكشد . ششم : تلقين نكردن يكى از مدّعى و مدّعى عليه را به چيزى كه ضرر ديگرى در آن

--> [ 1 ] - وجوب امر سوم و چهارم معلوم نيست . ( تويسركانى ) ( 1 ) سلّار ، مراسم : 230 . ابن ادريس ، سرائر 2 : 157 . علّامهء حلّى ، مختلف 8 : 403 . ( 2 ) الغارات 1 : 124 . مغنى ابن قدامه : 11 : 444 . مستدرك 17 : 359 ، حديث 5 . ( 3 ) شيخ طوسى ، خلاف 6 : 234 مسألهء 32 ومبسوط 8 : 154 . شهيد ثانى ، مسالك 13 : 434 .